صدای چیپس خوردن آدم پشت سری!
- سارا به خاطر اینکه دیشب رو مهمان داشتیم و هر چه اصرار کردیم که بچه بخواب صبح باید بری مهد! بچه روز اولته! گوش نکرد و تا پاسی از شب مثل یک و نیم شب بیدار ماند و صبح هم که بیدار نشد و نرفت به مهد! کی گفته مادر شوهر بده؟! وقتی همه چیز توی یخچال هست دلم یه چیزی میخواد که حتی اسمش رو هم نمیدونم شاید هم نشنیدم! *** زنگ زدم به آقای همسر که سر راه نون بگیرید لطفن! *** ویژه هفته کتاب: بخوانیم و بخوانیم و باز هم بخوانیم! همه درها اگه بستس برای رویایی که این روزها نمیدانم چه شده است که این همه تلخ است! خب گاهی آدم از بچهها هم یاد میگیرد حتی اگر آن بچهای که دو ماه مانده که سه سالش بشود. بالای چارپایه بودم و به سارا گفتم که پرده را به من بدهد که نصب کنم، داد و وقتی از من چیزی نشنید گفت: مامانی! دستت درد نکنه کمک کردی که پرده رو بهت دادم!!! خب آدم همیشه یه دغدغههایی داره که حتی نمیتونه به زبون بیاره خواب عجیب و غریبی هم نمیدیدم که بگویم خوابم ترسناک بود از خواب پریدم! فقط چشم که باز کردم دو تا چشم گرد خوشگل و خوردنی دیدم! ترس تمام وجودم را فرا گرفت یاد سالهای نه چندان دور افتاد بهار 84! خیابان 16 آذر کوچه عروجی منزل شهرام میرشکاک! یادت هست، گربهای که که چندین ماه ما را تعقیب میکرد حتی در جاهایی بسیار دورتر از حوالی میدان انقلاب... توی اتاق خواب خوابیده بودیم که با صدای میو میو بیدار شدم و فکر کردم باز صدای مسخره گوشیات است هم برای بیدارباش نماز کوکش کردی، کورمال کورمال دنبال گوشی می گشتم، دست به یه چیز خیلی خیلی نرمی خورد! خیلی نرم و لطیف بود و گرم! چشم باز کردم توی همان تاریکی هم میشد چشمهای درخشان و سبز گربهی سیاهی که بالای سرمان نشسته بود بیوقفه میو میو می کرد را تشخیص بدهم! جیغی کشیدم که شهرام و کبری که اتاق بغلی خواب بودند بیدار شدند چه برسد به تو که کنارم بودی و چند متری هم به هوا پریده بودی! دیشب با دیدن چشم های تو که عاشقانه نگاهم میکردی همهی آن صحنهها با دور تند از جلوی چشمم گذشت و با نیم جیغی توی رختخواب نشستم و سرم را میان دستهایم پنهان کردم که آرام بشوم. و تو چقدر مهربان بودی ! سرم را که بالا آوردم دیدم رویت را به آن طرف کردهای و مشغول جابجا کردن خودت زیر پتو هستی که مبادا سرمای قطبی تهران بیاد و تن نحیفت(!) را بلرزاند! داشتم زهره ترک میشدم حاج آقای بیخیال! * ** *** يك خالهبزرگي در فامیل داريم كه زن با سلیقه و باخدايي است. یك روز این خالهجان ما مشغول نماز بودند که زنگ تلفن بهصدا درآمد. خالهجان
بدون اینکه قبلهشان را به هم بزنند، راه ميافتند سمت تلفن، گوشي را
برميدارند و سه بار بلند ميگويند: الله اكبر! الله اكبر! الله اكبر! بعد
باز ميگردند سر سجاده و ادامهي نماز... شاید شما هم از دست این تلویزیون بابت پخش برنامه ماجراجویان در این هفته که به مرگ موتورسوار بیچاره انجامید هم شوکه اید هم عصبانی!! چرا اینقدر فجیع برنامه سازی می کنند؟ دقت کرده اید که این قسمت از این برنامه هیچ ربطی به قسمت های دیگر نداشت و اصلاً جور دیگری بود؟ بماند که شایع شده که پخش این برنامه محصول بی تدبیری یکی از مدیران سیماست ظاهراً! من هنوز حالم بد است!
علی پیروزمندانه و دلیرانه بالای سرم نشسته بود و خودش رو تشویق میکرد! من هم گوشی موبایل یا همون تلفن همراه رو برداشتم و چشمهام هم انگاری با ابر بهار رفیق شده بودند!
خیلی درد دارم و بخصوص نیم کره پایین کاسه چشم (!!!)
این یعنی مکافات ما برای بردن سارا به مهد!
خونه رو مرتب میکردم و نیمنگاهی هم به قد و بالای سارا میاندازم و دلم میخواهد بخورمش!
می گم سارا مامان جون به من کمک میکنی؟
حبتن(حتما) که کمک میتنم(کنم)!
ممنون دخترمَ من اینا(ریخت و پاش های سارا و علی و باباشون) رو جمع میکنم تو هم عروسکاتو بزار تو قفسه!
باشه(با ناز دخترونه)
دو تا از عروسکاش رو ورداشت و گذاشت تو قفسه و رو کرد به من که:
مامانی من به تو کمک کنم خسته میشم خودت به خودت کمک کن!
مادر شوهر و پدرشوهر من دیشب (پس از نیمههای شب) آمدند تهران که یک سری به نوههاشون بزنند!
ما هم که آدم نیستیم!(یه بلا نسبتی چیزی!)
هرچی آوردند از خوراکی و غیر خوراکی گفتند برای سارا و علی!
سارا خانم هم که با این حرف فکر کرده سند ششدانگ به نامش خورده که همه نارنگیها (بچهام عشق نارنگی است) مال خودشه!
اومدم یه دونه بخورم صداش هفت هشت تا آپارتمان اون طرفتر هم رفت که عزیزنوکندی(به مادربزرگهاش میگه عزیز: و چون میخواد این مادربزرگ با اون مادربزرگ قاطی نشه! آخر کلمه عزیز شهرشون رو هم به نامشون میکنه؛ مامان باباییش میشه عزیز نوکندی و مامان مامانش میشه عزیز گورگانی! این در مورد پدربزرگها هم استفاده میشه) برای من آورده!
باز بشینید و بگید مادر شوهر بده!
همین الان بعد یه ناهار خوشمزهای که حاصل دست رنج خودم بود، بچه ها و مادرشوهر رو روانه اتاق خواب کردم در رو هم بستم.
وصدای اون دو تا وروجک همه رو عاصی کرده! ![]()
و اما من با خیالی آسوده اینجا دارم وب گردی می کنم!
طفلک مادرشوهرم! میگه قولنجت میگیره بیا یه کم بخواب بعد برو سراغ کارت!
من چون بچه خوبی هستم الان بعد این پست میرم که بخوابم و بعدش واقعاً بیام بشینم اینجا به کارهام برسم نه وب گردی!
نتیجه اخلاقی:
مادرشوهرها را بیشتر دوست بداریم در این مواقع به خصوص!
نتیجه اجتماعی:
مادرشوهر می توانند برای اجتماع یک خانواده مفید باشند!
نتیجه اینترنتی:
مادرشوهرها در توسعه وبلاگ ها می توانند نقش به سزایی ایفا کنند!
نتیجه احساسی:
مادرشوور دوستت دارم!
وقتی هم هیچی نیست باز همین طور!
چشم!
طبق معمول همیشه دو تا نون باگت گرفتند و تشریفشان را آوردند که من یه نیمچه غری به جان شریف و خستهشان روانه کردم که :
-باز نون باگت؟! بابا دلم نون میخواد ! میدونی نون چیه؟!
- نبود! دیر شدهبود! عجب آدمی هستیها! به جای دستت درد نکنهاست؟!
از من اصرار و از ایشان انکار که یکهو علیای که مشغول بازی (البته خرابکاری بیشتر مورد نظر است) بدو بدو آمد و دست کوچکش را برد بالا و شروع کرد به تنبیه کردن باباش!
که چه معنی داره با مامان جون من اینطوری حرف میزنی!
صداتو بیار پایین! به مامانم چه! که دیر شدهبود!
وقتی دستور دادند نون میخوان باید نون میگرفتی!
این چیه گرفتی که من هم نمیتونم بخورم؟!
همین کارا رو میکنی که تا دست یکی نون میبینم مثل نونندیدهها به زور هم شده یه لقمه ازش میخوام!
خوشت میاد اینطوری با آبروی ما بازی میکنی؟
آخه به تو هم می شه گفت مرد!
این از نون گرفتنت!
اون از نخوابوندن من!
اون از بازی نکردنت با سارا
بسه یا باز بگم؟!
همه این حرفها تو نگاه علی بود! من فقط نوشتم هیچی رو اضافه نکردم!
رو به آسمون نگاه کن
اونجا یه پنجره بازه
تو فقط خدا خدا کن
![]()
نه که سخت باشه ها
مشکل اینجاست که تصور درستی از اون دغدغه ها نداره که چه شکلیه و چه جوریه؟
به قول علما! از فضای ذهنی به فضای عینی نتونسته رابطهشو برقرار کنه...
دغدغهها...

-آخه مردِ خوب! این چیه به بچه یاد دادی؟!
-سلام خوبی عزیزم!
-علیک!
انقده لاتی با این بچهها حرف نزن! شده این که سارا خانم وقتی بهش آب
پرتقال نمی دم! صدام می کنه که: مامانی نوکرتم!!!!! به من آب پُلکالال(آب
پرتقال) بده!عباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس!
ادامه ماجرا را در وبلاگ سارا بخوانید!
بفرمایید دیزی دو قاشقه!
| Design By : Night Skin |


