باران


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بنِ مُوسَی الرِّضَا المُرتَضَی الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِّدّیقِ الشَّهیدِ صَلوةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفةً کَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولِیآئِکَ


پ ن:
صدا به صدای کسی نمی رسد! از بارانی که بند نمی آید!

یه خبر خوش!

می دونید چیه؟!

شاید این جمعه بیایم شاید!!!!

قیافه رو!

دلم برای توی عباس، خیلی تنگ شده!

اینجا هر چقدر هم که هوا خوب باشد، بی تو مثل هر روزش برایم دلگیر است!

اینجا هروقت باران بارید اولین چیزی که من و جوجه‌هایمان به زبان آوردیم این بود که جای تو خالیست!

اینجا با اینکه هر چقدر دلمان بخواهد داد می زنیم و هر وقت دلمان بخواهد پا می کوبیم و هروقت دلمان بخواهد دست و جیغ و هورا می کشیم بی آنکه نگران همسایه ای باشیم باز بی تو بریمان شیرین نیست! لحظه ای خوش است که زود می گذرد.

اینجا بدون تو تولد گرفتن برای تو یعنی دق دادن خودم!

اینجا مرور خاطرات دور یعنی دلتنگی بیشتر و بیشتر و بیشتر!

اینجا هوای دلم همیشه برای تو ابریست! میدانی!

پ ن:

منظور از اینجا یعنی همین شمال خزان گرفته ی زیبای خودمان! گرگان- نوکنده هر جا که شما دوست دارید!