ماه دوست داشتنی من، دوستم بدار! دستم را بگیر و آرام و مودب مرا کنار این سفره بنشان و آداب میهمانی را یادم بده و آداب حرمت نگه داشتن این سفره و آداب خوب بودن را و آداب ادب داشتن را!
حس خوبی دارد این میهمانی!
حس برتری و بزرگی
حس لایق بودن نفس کشیدن برای او
یک حس ناب و خالص
پاکِ پاکِ پاک
حس عاشق شدن و دلبری کردن، ناز کردن، حس دوست داشتن!
کنارش بی حال شدن تشنگی و ضعف! که همه ش یک خریدار دارد که هی دست نوازش می کشد بر سرت!
هی آرام آرام با تو کلمه به کلمه حرف می زند! آیه به آیه! هی تو رو به همه موجوداتش نشان می دهد! هی برای تو از عرش خودش ناز می خرد و ناز کش های مدهوش کننده اش را به یاری ات می فرستد، که کم نیاوری، که خم نشوی، که وسوسه خوردن جرعه ای اب قد نم دار کردن زبان هم به تو دست ندهد!
این روزها چشم دوخته ای به آسمان که اجازه بدهد که تعارف کند، که بفرما بگوید، که با نام زیبای خودش بسم الله بگوید، که قدرتش را باز به من و تو و همه ثابت بکند الله اکبر بگوید ، و تو کام برداری!
و تو کام برمی داری به یاد العطش گویان صحرای کربلا!