جاده های شمال محاله یادم بره!

خونه تکونی یک ماهی هست که تموم شده و بعد از اون من چهار بار دیگر دیوارها رو تا جایی که دست سارا و علی می رسید رو شستم!

خریدام رو هم به نحو احسن با کمک جیب پربرکت عباس آقامون انجام دادم و نگران نیستم

از همنی امشب می ریم سمت شما به امید خدا تا بعد تعطیلات!

توی عید عروسی برادرم هم هست! انقده ذوووق دارم که نگو! یک خواهرشوهری بشم من که لنگم تو هیچ زمینه ای پیدا نشه!

سارا از دیروز هر وقت که می خوابه و بیدار می شه می گه : آماده بشم که بریم نوکنده!

بچه ام داره برای دیدن عزیز نوکنده اش(مامان عباس آقا) لحظه شماری می کنه!

عید همتون مبارک!

سالی خوب و خوش و لحظه های ناب داشته باشید!

ما رو هم دعا زیاد بفرمایید!

این دختره گریه می کنه یا نمی بینه؟

 از دیروز عصر دنیای من کم رنگ شده!

هیچی توی خونه برام معنی نداره !

چرا هیچ چیزی شفاف نیست؟

چرا این همه کم رنگی؟

چرا دست و دلم برا بستن یه چمدون حسابی برای رفتن به تعطیلات نمی ره!

یعنی می ره ها! ولی یه جوریه همه چی!

علی !

مامان!

تو به عینک من چیکار داشتی؟

مگه عینک مامان که عینهو عصای دست می مونه براش و از آب و نون هم برام واجب تره اسباب بازیه؟

(آسمایل یه مامان نیمه کور با زانوهای در بغل و البته عصبانی در حد پاچه گیری)

عنوان ندارد!


  عباس آقا در فرندفید(FriendFeed):

وای خدا! مردم از خنده؛

روز جمعه ای تنها با این وروجکین؛ عینهو سگ وگربه! این می زنه اون گریه می کنه اون می زنه این گریه می کنه!

اسمایلی پدری مهربان با موهایی از دو طرف شقیقه زده بالا در حال خواباندن کودکان به زور

و او را به زاری و در پنهان بخوانید!

تو قلبی برای این کوچه؛ وقتی نیستی پنجره‌ها مرده‌اند!

http://www.quicksprout.com/images/wish.jpg

دلم مدادرنگی 24 رنگ می خواد که بشینم و باهاش همه دفتر نقاشیم رو رنگی رنگی کنم!

دلم یه آرامش می خواد!

دلم یه خواب شبانه به موقع می خواد که بعدش بتونم صبح زود بیدار بشم تا عباس آقامون این همه بی صبحانه نره سرکار!

دلم یه خونه سه خوابه یا 4 خوابه می خواد که شش دانگ سندش به نام خودمون(!) باشه!

دلم یه گواهینامه می خواد که عباس آقا بگیره و بزاره توی کیفش و این همه به همه نگم شوهرم گواهینامه نداره! فک کن! عباس آقای من گواهینامه نداره! این یعنی چی؟
یعنی این که ما ماشین نداریم و یعنی تر این که دلم یه ماشین هم می خواد!

الان هم دلم نوشابه کوکاکولا می خواد که قدیم ندیما می رفتیم بقالی سر کوچه با یک کلوچه سر می کشیدیم!

دلم هم می خواد الان که ساعت یک و بیست دقیقه نیمه شبه یکی علی رو بخوابونه که من هم بخوابم!

دلم می خواد صبح که از خواب بیدار می شم ببینم پنجره های خونمون تمیز شده و بعد ببینم عباس آقا یه نامه نوشته که: خیالت راحت برات تمیز کردم عزیز دلم!

دلم می خواد... !

دلم باز هم چیزهای دیگه میخواد! ولی بمونه برای بعد!

عنوان هم تقدیم به عباسآقا!

----------------------------------------------------

یک خبر جالب و خوشحال کننده و افتخارآمیز:

برگزیده‌ی «بوی‌سیب» جایزه خود را به یک بیمار سرطانی اهدا کرد

برگزیده‌ی مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی «بوی‌سیب» جایزه‌ی خود را برای درمان یک بیمار سرطانی اهدا کرد.

برگزیده‌ی مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی «بوی‌سیب» جایزه‌ی خود را برای درمان یک بیمار سرطانی اهدا کرد.
به گزارش «طلبه‌بلاگ» یکی از برگزیدگان مسابقه‌ی وبلاگ نویسی بوی سیب، کمک‌هزینه‌ی کربلای خود را برای درمان یک بیمار سرطانی اهدا کرد.
این برگزیده که اجازه‌ی انتشار نامش را نداد در گفتگو با طلبه بلاگ اظهار داشت: بی‌شک آرزوی هر مسلمانی، سفر به عتبات عالیات و زیارت آن گنبد و بارگاه نورانی است اما به نظرم این دختر جوان بیشتر به این پول نیاز دارد.
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر هدف از انجام این کار خیر گفت: دوست داشتم این کار نمادی باشد تا دیگران هم به کمک این دختر بیمار بشتابند؛ همیشه فرصت برای رفتن به زیارت و عتبات عالیات هست، اما ممکن است بعضی‌ فرصت‌ها دیگر فراهم نشود، پس چه بهتر که این فرصت‌ها را از دست ندهیم.
این وبلاگ‌نویس برگزیده در پایان از وبلاگ‌نویسان و فعالین فضای مجازی خواست تا هر مقدار که برایشان مقدور است به این دختر بی‌بضاعت کمک کنند.
برگزیدگان مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی بوی سیب را اینجا ببینید.

اطلاعاتی در مورد دختر بیمار بی‌بضاعت را از اینجا بخوانید.

--------------------------------------

+

تا ‌یکشنبه 23 اسفند/ ساعت 24:00  یک میلیون و پنجاه هزار تومان تا به حال توسط 28 نفر از دوستان پرداخت شد، 151 هزار تومان آمادگی پرداخت توسط 6 نفر دیگر از دوستان.

آقا بیا! بیا آقا! بیا آقای خوبم!

امام سجاد (ع) :بهترین مردم هر زمان کسانی هستند که منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) هستند.

----------------------------