ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس ما که شد...

برای تو نوشتن دشوار است، لااقل برای من. و از تو برای تو نوشتن دشوارتر از دشوار.


آمدم از تو بنویسم برای تو. کلمات در ذهنم می‌چرخیدند و حتی صف بسته بودند که ثبت شوند اینجا تا بمانند برای ابد. اینجا در زندگی‌ای که مال من و تو و سارا و علی است تا ابد. اما نشد. نیامدند کلمه‌هایی که باید می‌آمدند. یا لااقل من نتوانستم بیاورم‌شان. نشد از آن‌همه احساس خوب و با آن‌همه احساس خوب از تو برای تو بنویسم. نشد قدردانی‌ام را بنویسم و عشقم را بنویسم و همه چیزهای خوب را.

اما زندگی من، با همه فرازها و فرودها، لذت‌بخش‌ترین و شیرین‌ترین و صمیمی‌ترین زندگی‌هاست. فقط برای این‌که تو هستی. تو و عادت‌های قشنگت. یکی‌اش همین که همه بدقلقی‌های مرا با روی باز می‌پذیری و به روی من نمی‌آوری و صبوری می‌کنی و البته آتش می‌زنی به دلم! در ذره‌ذره زندگی‌ام تعریف شده‌ای. با هیچ‌کس قابل‌قیاس نیستی. تو خاصی. همین‌که همه تلاشت این است که آب توی دل ما، که من و سارا و علی باشیم، تکان نخورد. همین‌که همه آرزوهای خودت را در آرزوهای ما گم کرده‌ای. و من شاهدم. شاهد همه این از خود گذشتن‌ها. و از خدا می‌خواهم این‌همه از خود گذشتن را هیچ‌گاه، هیچ‌گاه از یاد و خاطره ما نبرد و کهنه نکند و به فراموشی‌مان نسپارد. خب، حالا آیا نباید به خودم ببالم و احساس کنم از همه یک سر و گردن جلوترم؟ آیا نباید احساس غرور کنم که تو را دارم؟ نباید فخر بفروشم که تو مال منی و هر روز بیشتر و بیشتر؟ نباید سرم را بالا بگیرم که خدا مرا لایق همراهی تو دانسته و در کنار تو کاملم کرده است؟

عباس من، همراه من، زادروزت، یکم ِ مهر ماه، مبارک. بر تو و بر من و بر فرزندان‌مان.

و از خدا می‌خواهم که در این روز خوب، به حرمت دل پاک تو، هر دوی‌مان را لایق تربیت فرزندانی کند، که لایق این خاک پاک و لایق عشق محمد و خاندانش باشند.

بابی انت و امی و نفسی و اولادی لک الفدا یا رسول الله

از تو نگاه شاعران رنگ به رنگ می شود
اسم شما که می رسد شعر قشنگ می شود



چه خبره اینجا ...


هاچ زنبور عسل |شبکه دو | امروز

‫خرمگس داره برای خانم زنبور که خونه اش خراب شده، خونه می سازه
کفشدوزک میاد تعریف می کنه که آقای خرمگس استاد خوبیه تو خونه ساختن!‬
‫علی می گه: اون خرمگسه بابای منه‬!!! ‫چون بابای من هم استاده!‬

پ.ن: علی ۴ سالشه!