از این همه بوی تمیزی مسروریم بس!

کار نقاشی خونه و جمع آوری وسایل و چیدمانش بالاخره تمام شده!
خیلی خسته ام خیلی زیاد!
دستی داشتم که دکتر حتی اجازه شستن ظرف ها را هم به من نداده بود، ولی از شانس بد ما هیچ کس برای کمک به دادم نرسید که نرسید که نرسید!(به جز یک همسایه خوب و مهربان)
با همین دست علیل چه کارها که نکردم! بیشتر از حد معمول یک خانه تکانی دم عید کار کرده! تا همین امروز ظهر هنوز داغ کار کردن بوده و از بعدازظهری امانم را بریده!
درد دارد!
وحشتناک درد دارد!
فکر کنم باید جلسات فیزیوتراپی رو جدی تر پیگیری کنم!
از شانه تا سر همین انگشتانم تییییییییر می کشد!
احساس می کنم یک چیزی توی کتفم هست که اگر بگیرمش و بکشمش بیرون راحت می شوم!
درد می کنه!

پ ن:
سارا و علی چه لذت ها که نبردند و چه جوایزی که فرشته کوچولو هر شب زیر بالشتشون براشون نذاشته!
اجداد ندیده مان را آوردند جلوی چشم! ولی صبح از فرشته طلب جایزه بچه خوب بودن رو داشتند!!!!

غیرت قورباغه‌ای علی آقا!

در راستای همون نقاشی خونه و ریخته پاشی و حوصله ای که هی کمتر و کمتر می شه از این همه اسباب و سایل نازنین که روی هم تلنبار شده اند و نکن نکن هایی که در دقیقه صد بار به این دوتا می گم علی آقا فتوا صادر کردند که:

بیا به بابا بگیم مامان رو عوض کنه! خیلی دعوامون می کنه!

عروسی ِ قورباغه‌ها!

قراره از فردا خونه‌مون نقاشی بشه!
بازار شام و سمساری در مقابل وضعی که الان خونه ما داره، اصلاً قابل مقایسه نیست{ مال ما شلوغ تر و بهترتره!}
همه وسایل وسط هال کپه شده‌اند و فردا روی همه‌شون محافظ می‌کشم که رنگی نشن!
تصور کنید علی و سارا و کتاب و گلدون و عروسک ها و تابلوها و جیغ و ویغ های من که انگار با دیوار حرف می زنم!!!!
بهترین لذت رو می برن! به قول مامانم؛ عروسی ِ این دوتاست!

گفتگوی شیطان و فرشته!

{شب - داخلی}
{سارا و علی مشغول رنگ آمیزی کتاب نقاشی شون}
سارا: داداشی مواظب باش که رنگش از خط بیرون نزنه!
علی: خوب دلم می گه از خط بزن بیرون!
سارا: دلت مگه  به حرف شیطون گوش می ده!
علی: من به حرف شیطون گوش نمی دم، خودم شیطون هستم!!!!!
سارا: خب، من فرشته ام
علی: یعنی الان میخوای منو دعوا کنی؟!
سارا هیچی نمی گه و مشغول کار خودش می شه.....

جمله قصار علی!

این جمله از کیست؟

یک کم آب ِ زیاد بده!

  1. همه گزینه های بعد
  2. علی
  3. وقتی علی آب ِ کم می خواهد
  4. وقتی علی آب ِ زیاد می خواهد
  5. همه گزینه ها بالا به جز گزینه 1

عزدارهای خانه ما!

سارا  علی هر شب با همین تیپ و قیافه راهی مسجد امیر خیابان کارگر شمالی می شدند!
ای جانم! از خدا می خوام همیشه سالم و تندرست باشین و حسینی و زینبی بزرگ بشین! انشالله!

روضه دهم

  سری به نیزه بلند است در برابر زینب/خدا کند که نباشد سر ِ برادر زینب!

حالا برای نوشتن روز دهم نه کلمه‌ای یاری می‌کند نه دلی!
حسین(علیه‌السلام) ِ شهید!
عباس(علیه‌السلام) ِ شهید!
زینب(علیهاالسلام) ِ اسیر!
کاروان سوخته...
در قرآنش فرموده: واتممناها بعشر...
عاشورا...

ادامه نوشته

روضه نهم

1

کسی در تاریکی ِ شب
میخ ِ خمیه‌ها را
وارسی می‌کند

 

2
برادری هم برای خودش عالمی دارد!
برادر بخواهی مثال بزنی عباس(علیه‌السلام)!یعنی تمام کرد ماجرا را در قبال حسین(علیه‌السلام)!

------------------------
3

روز عاشورا عباس نگاه کرد، دید همه شهید شدند؛ بنی هاشم هم شهید شدند. مجلسی می‌نویسد: «فَلَمّا رَأَی العَبّاسُ وَحدَةَ أخیهِ الحُسَین»، وقتی ابوالفضل"ع" دید برادرش تک و تنها مانده است، آمد به خدمت برادر و اجازه خواست. گفت: «هَل لی مِن رُخصَة؟»؛ اجازه می‌دهی بروم میدان؟ می‌نویسند: «فَبَکی الحُسَینُ علیه السَّلام». امام حسین"ع" شروع کرد به گریه کردن. به او فرمود: « أنتَ صاحِبُ لِوائی». برادر! تو علمدار منی؛ اگر تو بروی دیگر چه می‌ماند برای من؟ می‌دانید ابوالفضل"ع" چه جواب داد؟ فرمود: «قَد ضاقَ صَدری»؛ حسین جان! سینه‌ام تنگی می‌کند؛ دیگر نفس نمی‌توانم بکشم؛ چقدر صبر کنم؟ «وَ سَئِمتُ مِنَ الحَیات»؛ دیگر از این زندگی بیزارم. امام حسین"ع" به او گفت اگر این طور است، برو برای بچه‌ها کمی آب تهیه کن.

ابوالفضل"ع" اول آمد و با دشمن صحبت و اتمام حجت کرد. وقتی برگشت، دید صدای العطش بچه‌ها از خیمه‌ها بلند است. آماده شد و به سمت شریعه رفت. وارد شریعه شد، مَشک را پر از آب کرد، دستها را برد زیر آب و آب را آورد به سمت دهان. می‌نویسند: «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین علیه السَّلام». به یاد تشنگی برادر افتاد. آب را بر روی آب ریخت. از شریعه بیرون آمد و حرکت کرد؛ دارد در نخلستان می‌آید که ظالمی آمد و ضربه‌ای به دست راست ابوالفضل"ع" زد؛ یعنی همان دستی که مشک آب را با آن حمل می‌کرد. ابوالفضل"ع" این جملات را گفت: «وَاللهِ اِن قَطَعتُموا یَمینی، اِنّی أُحامی أبَداً عَن دینی». یعنی من دست از دینم بر نمی‌دارم، من دست از حق بر نمی‌دارم.

بند مشک را به شانه چپ انداخت و ادامه داد. یک ظالم دیگر آمد و دست چپ را هدف گرفت. ابوالفضل"ع" مشک را به دندان گرفت. تیری آمد و اصابه به مشک کرد و آبها ریخت. می‌نویسند: «فَوَقَفَ العَبّاسُ علیه السَّلام». اینجا دیگر ایستاد و به حرکت ادامه نداد. چرا؟ چون تمام همِّ او این بود که آب را به خیمه‌ها برساند؛ اما دیگر آبی در مشک ندارد...

اینجا کاری کردند که ابوالفضل"ع" از مَرکب به زمین آمد. من نمی‌گویم چگونه به زمین آمد؛ اما وقتی به زمین آمد، صدایش بلند شد: «یا أخاهُ! أدرِک أخاک»؛ برادر! برادرت را دریاب. می‌نویسند حسین"ع" خودش را با عجله رساند و آن وضع و آن صحنه را دید...

------

1 و 2: از عباس آقا

3: برگرفته از وبلاگ اقای دژاکام!

پ ن:

روضه هشتم

پسرم بعد از تو خاک بر سر دنیا...

اما چه روبه‌رو شدني ! پسري زخم خورده، مجروح، خون‌آلود و لب‌ها از تشنگي به سان کوير عطش ديده و چاک‌چاک؛ با پدري که انگار همه‌ي دنياست و همين يک پسر.
سوار من، دلاور من، علي اکبر من، از من فرود آمد و بال بر زمين گسترد تا پاهاي به پيشواز آمده‌ي پدر را ببوسد. امام نيز با همه‌ي عظمتش بر زمين نزول کرد. دو دست به زير بغل‌هاي پسر بود و او را ايستاند و در آغوش گرفت. احساس کردم بهانه‌اي به دست آمده تا امام اين دردانه‌ي خويش را گرم در آغوش بگيرد و عطشي را که از کودکي فرزند، تاکنون تاب آورده است، فرو بنشاند.
اما علي اکبر نيز کم از پدر نيازمند اين آغوش نبود. تشنه‌اي بود که به چشمه‌سار رسيده بود ... و مگر دل مي‌کند؟
ناگهان شنيدم که با پدر از تشنگي حرف مي‌زند و  ... آب

نويسنده: سيدمهدي شجاعي


ادامه نوشته

روضه هفتم

دست تو سوی خدا بود اگر می دیدند

امام باقر علیه السلام فرمود:  اُصیبَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلیهما السلام وَ وُجِدَ بِهِ ثَلاثُمِائةٍ وَ بِضْعَةٌ وَ عِشْرُونَ طَعْنَةً بِرُمْحٍ أوْ ضَرْبَةٍ بِسَیْفٍ أوْ رَمْیَةً بِسَهْمٍ فَرُوِیَ إنَّها کانَتْ کُلُّها فی مُقَدَّمِهِ لِأنَّهُ کانَ لا یُوَلّی .

( هنگامی که آن مصائب ناگوار بر حسین علیه السلام وارد آمد بر پیکر وی سیصد و بیست و اندی ضربه نیزه و شمشیر و تیر یافت شد و روایت شده است که همگی این جراحتها از مقابل آن حضرت بوده است زیرا که حسین علیه السلام هیچ گاه [ به دشمن ] پشت نمی‌کرد

پ ن: پوستر از سیدمحسن حسینی

روضه ششم

حسین در جان مومنان!


قال النبي صلی الله: ان للحسين في بواطن المؤمنين معرفهٌ مكتومة

همانا از حسین(ع) در درون مؤمنان، معرفت ِ پنهانی است.

الخرائج والجرائح ج : 2 ص : 842

روضه پنجم

گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
 

يکي از دوستان شيخ رجب علي خياط نقل مي‌کند که : همراه ايشان به کاشان رفتيم، عادت شيخ اين بود که هرجا وارد مي‌شد به زيارت اهل قبور مي‌رفت هنگامي که وار قبرستان کاشان شديم .
شيخ گفت:«السلام عليک يا اباعبدالله (ع)» چند قدم جلوتر رفتيم فرمود:«بويي به مشامتان نمي‌رسد؟»
گفتيم :«نه! چه بويي؟»فرمود:«بوي سيب سرخ استشمام نمي‌کنيد؟»
گفتيم :«نه!»
قدري جلوتر آمديم و به مسئول قبرستان رسيديم ،جناب شيخ از او پرسيد:«امروز کسي را اينجا دفن کرده‌اند؟»
او پاسخ داد:«پيش پاي شما فردي را دفن کرده‌اند» و ما را سر قبر تازه‌اي برد. در آنجا همه ما بوي سيب سرخ را استشمام کرديم .
پرسيديم :« اين چه بويي است؟»
شيخ فرمود :«وقتي که اين بنده خدا را در اين جا دفن کرده‌ند وجود مقدس سيدالشهدا (ع) تشريف آورده‌اند اينجا و به واسطه اين شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد».


پ ن :

سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین(ع) که روز عاشورا با وی بود
هرکس طالب عطر آن سیب باشد آنرا سحرگاهان درحرم حضرتش خواهد یافت.
منبع پ ن را نمی دانم ولی امیدوارم موثق باشد!

روضه چهارم

عطش محبت -حاج اسماعیل دولابی

وقتي كه امشب يا فردا  خبر به شما مي‌رسد و بچه‌ها مي‌گويند كه از امروز در كربلا آب را بر اهل بيت(عليه‌السلام) بستند؛ خبر بالاخره به قلوبتان مي‌خورد يا پيش از اين خورده است.

شيعه هول مي‌كند. هول، غير ترس است و خيلي مشكل است. اگر آدمي از هول افتاد و يك مرتبه جان داد، زياد نيست. تازه آب را بسته‌اند و هنوز تشنه نشده‌اند. تازه مي‌خواهند آب را ببندند؛ شيعيان و دوستان اهل بيت(عليه‌السلام) هول مي‌كنند.

فردا صبح آثار هول و وحشت در اين مذهب- هر كجا كه باشند- هست. يعني به قلب طبيعي و خلقي‌مان سرايت مي‌كند. مگر آنكه فرد، توجه نداشته باشد و اشعار را بگويند و گوش بدهد و رد شود. والا اگر به دل بخورد، هول و وحشت مي‌كند. چطور وقتي مي‌گويند فردا چنين و چنان مي‌شود، آدمي براي آب و نان دنيا وحشت مي‌كند؟ 

آب را بر اهل بيت(عليه‌السلام) بسته باشند و آدمي هم يقين داشته باشد كه الان كربلاست- همه ما و مؤمنين و مؤمنات در كربلا هستيم و الان هم عاشورا است- آن وقت بگويند آب را بستند؛ به همين سادگي؟

آب هم از هر جور باشد؛ آب ظاهري باشد يا آب معنوي و تشنگي براي راه خدا باشد. آيا الان اهل مملكت شيعه، تشنه آن نيستند كه به امام حسين (عليه‌السلام) نزديك شوند؟ بيشتر، آن تشنگي است كه اين تشنگي را هم در كنارش مي‌گذارند. براي شيعيان  كه آن تشنگي است. آنها در درياي غيب بودند و از عالم  غيب، سيراب بودند؛ در ظاهر آب نداشتند. ولي ما در هر دو سر نشسته‌ايم؛ هم تشنه آب دنياييم كه مبادا آب را ببندند و هم وحشت داريم كه نكند از كربلا محروم بمانيم. به ظهر عاشورا و آن زماني كه كار تمام مي‌شود نرسيم و خداي نخواسته نيمه كاره از اين دنيا برويم. اين هم تشنگي و عطش است.

خداوند عطش محبت، نصيب‌تان كند كه وقتي بگيرد ريشه هر چه غير خدا و غير امام را مي‌سوزاند. آن، عطشي بسيار قوي است كه بدن انسان را خشك مي‌كند، به حدي كه مثل خاك خشك مي‌شود. يحول العطش بينه و  بين السماء كالدخان.(1) اي آدم، عطش بين اهل بيت حسين‌بن‌علي(عليه‌السلام) و آسمان، مثل دود است. عطش روز عاشورا اين جور بود

اين را ظاهري حساب كنيد. اگر  يك  وقت بچه‌اي صدا بزند «آب» و كسي به او ندهد دفعه دوم كه صدا مي‌زند همه شما بلند مي‌شويد. صدا طوري است  كه به همه جا مي‌زند. اصلاً  در عالم،  هيچ چيز چون عطش  نيست.

روضه سوم

من حسینی می شناسم بن علی!

امام صادق (ع):

« اي ابوعمار ، درباره حسين بن علي (ع) شعري برايم بسراي » . ابوعمار گويد : شعري سرودم و امام گريست ؛ به خدا سوگند پي در پي شعر مي‌سرودم و آن حضرت مي‌گريست ، تا اينکه صداي گريه از اهل خانه نيز به گوش رسيد . سپس به من فرمود : « اي ابوعمار ، کسي که شعري براي حسين (ع) بسرايد و پنجاه نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ، کسي که شعري براي حسين (ع) بسرايد و سي نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ،کسي که شعري براي حسين (ع) بسرايد و بيست نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت، کسي که شعري براي حسين (ع) بسرايد و ده نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ، کسي که شعري براي حسين (ع) بسرايد و يک نفر را بگرياند پاداش بهشت خواهد داشت ، کسي که شعري براي حسين (ع) بسرايد و [ خود ] بگريد پاداش بهشت خواهد داشت و کسي که شعري دربارة حسين (ع) بسرايد و خود را به گريه درآورد پاداش بهشت خواهد داشت » .

پ ن:
دردانه حسین! دلم هنوز شورت را می زند!

روضه دوم

إکشف کربی بحق اخیک الحسین

مغازه دار اطراف حرم می گفت: مردم اینجا با پای علیل می روند داخل حرم و سالم بر می گردند، بی چشم وارد حرم عباس(ع) می شوند و با چشم بر می گردند، بدجوری اعتقاد دارند و جوابش را در جا می گیرند...


دل ما را می بینی آقا؟ سنگ و سنگین و خاموش! هی بردیمش به روضه ها و هی به عزای تو روی سینه مان کوبیدیم که دل را بیدار کنیم ولی نشد که نشد
می دانم آقاجان! اعتقاد ما کم است ضعیف است کم سو است...
چه کنیم که بضاعت ما همین است و تلخی ِ این بیچارگی به زبانمان هم سرایت کرده و هی دوست داریم حسین و عباس بگوییم تا کام مان شیرین شود...
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین! إکشف کربی بحق اخیک الحسین


پ ن: شب دوم : پیش کشی به حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه ...

پرده اول:سر سفره نشسته بود.نامه رسید.در نامه را که باز کرد:بسم الله الرحمن الرحیم...من الغریب الی الحبیب...لقمه از دستش افتاد وبسوی بازار کوفه شتافت...مسلم بن عوسجه را پیدا کرد..........

روضه اول

  نامش را گذاشته‌اند اباعبدالله!

می‌دانی چرا؟
عبدالله کدام فرزند حسین است که کنیه، حضرتش را اباعبدالله است و این همه مشهور!
عبدالله نام همین فرزند شش ماهه است که بیشتر او را علی اصغر می‌خوانند...
در شهر کربلا برای یافتن مقام علی اصغر باید دنبال مقام عبدالله رضیع باشید...
می گفت دست کم نگیرید این شش ماهه باب الحوائج را!
در قرآن آمده که عیسی در مهد می فرماید:

 وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِینَ و با خلق در گهواره سخن گوید بدان گونه که در سنین بزرگی، و او از جمله نیکویان جهان است. ﴿آل عمران: ٤٦﴾
مریم به اشاره حواله به طفل کرد، آنها گفتند: ما چگونه با طفل گهواره ای سخن گوییم؟
فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ ۖ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا ﴿٢٩﴾ آن طفل (به امر خدا به زبان آمد و) گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود. قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ﴿٣٠﴾ و مرا هر کجا که باشم مایه برکت (و رحمت) گردانید، و تا زنده ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد. وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا ﴿٣١﴾-مریم

علی اصغر آیا این‌گونه نبود؟ و نیست؟ فتأمل!

عَنِ الصّادِقِ عَنْ آبائهِ علیهم السلام قال : قالَ ابوعَبْدِاللهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ علیهما السلام :  «‌ اَنَا قَتیلُ الْعَبَرَةِ لا یَذْکُرُنی مُوْمِنٌ اِلّا اسْتَعْبَرَ . »‌
امام صادق علیه‌السلام از آباء گرامی خود از امام حسین علیه‌السلام نقل می کند که فرمود :«من کشته گریه‌ام . هیچ مومنی مرا یاد نمی کند مگر اینکه گریان می شود.»
 -امالی صدوق 118


پ ن: به یاد مسلم بن عقیل ...

همه چیز از کوفه شروع شد ... نامه ی دعوت که به خط کوفی  نوشته شد ، دست تقدیر نیز پای آن را امضا کرد...و اینک کوفه است که حسین بن علی علیه السلام را می خواند .......


مثل بازی کلاغ پر!

حال این روزهای روحم مثل همین هوای نامعلوم تهران است .
خودم هم نمی دانم چه ام شده که بیایم و اینجا از این همه اتفاقات خوشآیندی که با وجود این دو جوجه عزیز زندگی دارم بنویسم و ثبت کنم این همه کلماتی که هی می آیند و می چرخند و می آیند و هی حس نوشتن در من بوجو می آورند و تا می آیم م ینشینم همه اش می شود؛ پر!

اوضاع ام خوب است ولی نیاز به یک استراحت دارم که شدیدا نیازمندم! استراحتی که روحم را فقط درمان کند! روان درهم و برهمم را! نگاه پر از استرسم را! و دستانی که این روزها با دردی که دارد امانم را می برد!

همه حال های خوبم می آید و در آنی؛ پر

پر پر پر پر!