زادروزت مبارک ِ ما!

رؤیایی نیست دیگر
ترانهی تازهای نههمهی من را ... که تویی
*
خالی است دستهای من
اما
دلی دارم پر از رؤیاهای تعبیر شده
که یکیاش و تمامش
تویی
و تویی
*
هزار پرندهای بی نام و سپید
از فراز ِ درههای پر درخت ِ گردو و انار
خروشان و معصوم میگذرند
تا به قلب من میرسند
آن گاه
که چشمهای تو
نجیبانه به زندگی میخندند
و شادی؛
واژهای میشود الصاق شده
به همهی دقایق و ساعات
به همهی پنجرهها و ابرها
به همه نبودنها و نشدنها...
*
باش
و مبارکم باش
باش
و آفتاب و بارانم باش
باش
و شب و ستارهام باش
باش
و همهی خاطراتم باش
باش
و امروز و فردایم باش
9 بهمن ماه
میلادت مبارک ِ من و سارا و علی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۰ ساعت توسط فاطمه
|

