ما مسافر کويريم کی مياد ستاره چينی؟

«قسم به ستاره هنگام كه فرود آيد»سوره نجم
قسم به شب كه ستاره فرود آيد
قسم به آسمان كه شب كه ستاره فرود آيد
«قسم به شب تار، هنگامي كه روي تاريك گرداند»سوره تکویر
ابتدای شامگاه چهلودوم پاییز در سکوت آسمان و شلوغ اتوبوس و جادهی تهران به سمت بیابان خدا در اطراف گرمسار.
جاده به عقب می رفت و ما تهران را به سمت شهر همسایه کویر، پیشوا، در 45 کیلومتری تهران پیش میراندیم؛که دهخدا نوشته:
«پیشوا امامزاده جعفر قصبهای جزء دهستان بهنام سوخته بخش ورامین است، سکنه آن فارسیزبان هستند و آب آنجا از قنات ورامین و محصولات آن غلات و صیفی، باغات و چغندر قند است. منطقه پیشوا بخشی از دشت ورامین است.»
ورود به تاریکی کویر...
جاده خاکی بود و اتوبوس مضطرب میراند؛ بالا و پایین و چپ و راست!
کمکم هوای کویر وزیده میشد به درون اتوبوس و وهمی گنگ به دل مسافران راه می یافت. افق دید ما چراغ جلوی اتوبوس بود و و نور دوری که به افق غربی کویر پاشیده بود که ظاهراً گرمسار بود و تخیلات همسفران خوشفکر! (کسی تا به حال به این سمت نیامده بود.)
بعد از گذشتن از ایست و بازرسی و ورود به پارک ملی کویر، قرآن کوچکم را باز کردم که بخوانم اما راننده برای تمرکز بیشتر به جاده ی روبه رو، چراغ داخل را خاموش کرد و نور قرمز غالب شد. قرآن را بستم و رفتم توی ذهنم و مرور کردم: «هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُکُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ » سوره یونس
خواب در حوالی چشمانم شروع کرده بود به چرخیدن. سرم را به شیشه تکیه دادم و با چشمان نیمه باز خیره شدم به نور ِدور ِ غرب و گهوارهی بیهنجار اتوبوس ؛ بالا و پایین و چپ و راست...
رسیده شدیم.
وقتی اتوبوس؛خسته و خاکی، بعد از سه یا چهار ساعت ما را پیاده کرد جلوی دروازه کاروانسرای قصر بهرام در پارک ملی کویر ، بوی خوش تاریخ بود که پیچیده بود:
قصر بهرام
«قصر بهرام کاروانسرای مربع شکل متعلق به عهد صفویه میباشد که از دیوارهای بلند با چهار برج نیم دایره تشکیل شده است.
این کاروانسرا به دستور شاه عباس صفوی و بر سر سه راهی اصفهان، خراسان و مازندران بنا نهاده شده است.
قصر بهرام از سنگ ساخته شده و دارای 4 ایوان و 24 حجره می باشد. شترخوانها یا اسطبل های این کاروانسرا به گونه ای تعبیه شده اند که کاملا در پشت اتاق ها قرار می گیرند.
آب مصرفی این کاروانسرا از چشمه سیاه در 5/7 کیلومتری قصر، توسط آبراهه سفید رنگی که از سنگ تراشیده شده، منتقل می شده است.»
پیاده که شدم سرم گیج ِآسمان رفت. برای من که در سرزمینی زندگی کرده ام که همیشه ابر و بخار خزری آسمان اش را پوشانده دیدن این آسمان و این همه ستاره و این همه ستاره! چیز غریبی بود
آن همه هیجان را نمی توانستم پنهان کنم .
چشم از آسمان برداشتم هوای سرد کویر را با نفسی عمیق به درونم راه دادم «فَارْجِعِ الْبَصَرَ»سوره ملک دوباره نگاه کن!؛ «آیا هیچ شکاف و خللى مشاهده مىکنى ؟!» سوره ملک
برده شدن به امتداد روشن تماشای ستارگان هفت آسمان و هفت دريای بی ساحل!
«قُلْ مَن رَبُّ السَّماوَاتِ السَّبْعِ»سوره مومنون
و گفته شدن :
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ »سوره طلاق
روی پاهایم چرخیدم که آسمان بچرخد با آن همه ستاره توی چشمهام.
ستارگان،
که اگر به شمارش دعوتشان شوی
نفس کممیآوری از آن همه نور و زيبايی!
که تمام نمیشود که نمیشود
يک تا هزار شمردنت
یا نور یانور یا نور
و خسته که میشوی اولين جا که سرمیگذاری
دوباره شروع میشود
از يک تا هزار هزار
يا نور و يا اين همه ستاره!
نگاه همسفران نیز گمشدهبود در حیرت این همه چراغ آویخته به تاریکنای مخملی آسمان؛ «وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ»سوره فصلت
و قدم گذاشتیم بر زميني كه دورترها، پدرانمان با ستورانشان سينه كوير را به مقصد حالاي ما شكافتهاند و شب گوش به داستان هشتبهشت صبح ميكردند.
آمده بودیم به دیدار آسمان و لحظه بارش شهابی که :«و اینکه ما آسمان را جستجو کردیم و همه را پراز محافظان قوى و تیرهاى شهاب یافتیم» سوره جن
«قسم به آسمان كه در آن راههاي بسيار است»
ما خیره به زیبایی شهابهایی که میگذشتند و آرزوهایی که روانه آسمان میکردیم و در پس پرده « إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ» سوره حجر «مگر آن کس که دزدانه گوش فرا دهد که شهاب مبین(آشکار) او را تعقیب مى کند (و مىراند).»
***
آن شب ، بیدار و خیره به چشمهای زیبای خدا تا نماز صبح بیدار ماندیم و بعد از سلام به آفتاب و فرشتگانی که درهمراهیاش نور به عالم هدیه می کردند پای در راه بازگشت گذاشتیم.
در بازگشت هیچکس نپرسید چرا کولهپشتیام اینقدر چاق و سنگین شده است و هیچکس ستارههایی که با خودم به تهران آوردم و به سقف اتاق خوابم آویختم ندید!
این متن رو قبلا توی وبلاگ قبلیم گذاشته بودم:::
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۰۱ ساعت توسط فاطمه
|