حال این روزهای روحم مثل همین هوای نامعلوم تهران است .
خودم هم نمی دانم چه ام شده که بیایم و اینجا از این همه اتفاقات خوشآیندی که با وجود این دو جوجه عزیز زندگی دارم بنویسم و ثبت کنم این همه کلماتی که هی می آیند و می چرخند و می آیند و هی حس نوشتن در من بوجو می آورند و تا می آیم م ینشینم همه اش می شود؛ پر!

اوضاع ام خوب است ولی نیاز به یک استراحت دارم که شدیدا نیازمندم! استراحتی که روحم را فقط درمان کند! روان درهم و برهمم را! نگاه پر از استرسم را! و دستانی که این روزها با دردی که دارد امانم را می برد!

همه حال های خوبم می آید و در آنی؛ پر

پر پر پر پر!