جاده های شمال محاله یادم بره!
خونه تکونی یک ماهی هست که تموم شده و بعد از اون من چهار بار دیگر دیوارها رو تا جایی که دست سارا و علی می رسید رو شستم!
خریدام رو هم به نحو احسن با کمک جیب پربرکت عباس آقامون انجام دادم و نگران نیستم
از همنی امشب می ریم سمت شما به امید خدا تا بعد تعطیلات!
توی عید عروسی برادرم هم هست! انقده ذوووق دارم که نگو! یک خواهرشوهری بشم من که لنگم تو هیچ زمینه ای پیدا نشه!
سارا از دیروز هر وقت که می خوابه و بیدار می شه می گه : آماده بشم که بریم نوکنده!
بچه ام داره برای دیدن عزیز نوکنده اش(مامان عباس آقا) لحظه شماری می کنه!
عید همتون مبارک!
سالی خوب و خوش و لحظه های ناب داشته باشید!
ما رو هم دعا زیاد بفرمایید!
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ساعت توسط فاطمه
|