مردی شده واسه خودش!

نماز صبح رو خوندم! می رم که انشاالله بعد از 24 ساعت بیخوابی بخوابم!
موبایلم دم دست نیست و حوصله گشتن ندارم!
عباس آقا ! بیزحمت یه زنگ بزن ببینم گوشی کجاست!
صدای زنگ گوشی بلندمی شه! زیر تشک علی آقاست!
رد تماس میکنم!
خانم اپراتور هم بلافاصله میگه: مشترک مرود نظر مشغول می باشد!
سارای مهربان من هم که بیدار شده بود و با ما سحری خورده بود داشت با باباجونش نماز می خوند ترسید و زد زیر گریه! که چی؟! از صدای اون خانمه پشت خط تلفن ترسیده!
علی آقامون اینا هم فکر کنم پادشاه هفتم رو در حال خواب دیدن بود که با صدای گریه سارا! بدون اینکه چشم باز کنه و توی همان حالت خواب می گه:
آبجی نتس! پیشی بولو ! اهه!( آبجی نترس! پیشی برو! اهه!)
با چشمانی گرد از غیرتورزی این برادر غیور به وجد می آییم!
پینوشت:
ریا نباشه خواستم تا اذون میشه دو رکعت نماز قضا بخونم! این کار رو هم کردم! ولی وقتی سلام نماز رو دادم یام اومد اصلا وضو کی گرفته بودم؟!