نقش مادرشوهرها در توسعه وبلاگ ها!
کی گفته مادر شوهر بده؟!
مادر شوهر و پدرشوهر من دیشب (پس از نیمههای شب) آمدند تهران که یک سری به نوههاشون بزنند!
ما هم که آدم نیستیم!(یه بلا نسبتی چیزی!)
هرچی آوردند از خوراکی و غیر خوراکی گفتند برای سارا و علی!
سارا خانم هم که با این حرف فکر کرده سند ششدانگ به نامش خورده که همه نارنگیها (بچهام عشق نارنگی است) مال خودشه!
اومدم یه دونه بخورم صداش هفت هشت تا آپارتمان اون طرفتر هم رفت که عزیزنوکندی(به مادربزرگهاش میگه عزیز: و چون میخواد این مادربزرگ با اون مادربزرگ قاطی نشه! آخر کلمه عزیز شهرشون رو هم به نامشون میکنه؛ مامان باباییش میشه عزیز نوکندی و مامان مامانش میشه عزیز گورگانی! این در مورد پدربزرگها هم استفاده میشه) برای من آورده!
باز بشینید و بگید مادر شوهر بده!
همین الان بعد یه ناهار خوشمزهای که حاصل دست رنج خودم بود، بچه ها و مادرشوهر رو روانه اتاق خواب کردم در رو هم بستم.
وصدای اون دو تا وروجک همه رو عاصی کرده! ![]()
و اما من با خیالی آسوده اینجا دارم وب گردی می کنم!
طفلک مادرشوهرم! میگه قولنجت میگیره بیا یه کم بخواب بعد برو سراغ کارت!
من چون بچه خوبی هستم الان بعد این پست میرم که بخوابم و بعدش واقعاً بیام بشینم اینجا به کارهام برسم نه وب گردی!
نتیجه اخلاقی:
مادرشوهرها را بیشتر دوست بداریم در این مواقع به خصوص!
نتیجه اجتماعی:
مادرشوهر می توانند برای اجتماع یک خانواده مفید باشند!
نتیجه اینترنتی:
مادرشوهرها در توسعه وبلاگ ها می توانند نقش به سزایی ایفا کنند!
نتیجه احساسی:
مادرشوور دوستت دارم!